هزینه دوتا متلک!
پریشان و آشفته، رفتم سراغ مادر. برایش گفتم که فلان هم کلاسی ما با اصرار خانواده اش قرار است همسر فلان هم شهری شود. « پسرک در حد و اندازه اش نیست. همه می دانند اهل و سر به راه نیست. یعنی متوجه نمی شود؟ حالا خانواده اش اصرار می کنند. خودش چرا قبول می کند. این زندگی که انتهایش همین حالا مشخص است. دختر نجیبی است. محال است از سر آشنایی باشد. مادرش هم زن پاک و فهمیده ای است. آن قدر خوش اخلاق است که خدا می داند. چرا قبول می کند دخترش چنین اشتباهی کند».
مادرم نگاهی کرد و گفت: «پیش خدا کاری سخت نیست و ناممکن ندارد دخترم، ولی چوب اشتباه پدرش را از مردم می خورد».
« سال ها پیش وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، شهرمان زود زود مهمان شهدا بود. یک روز مادر این دختر می رفته برای شرکت در تشییع جنازه شهدا، یک پسر از خدا بی خبر که همین شوهرش است، جلوی چندتا خاله پیرزن متلکی بار این دختر نجیبه که صدایش را کسی نشنیده بود کرد. همه هم می دانند در حد دوتا کلمه حرف وسط جمع بوده آن هم یک طرفه و از طرف پسرک. پدرش که فهمید کتک مفصلی به دختر زد. تا آخر عمرش با دختر حرف نزد. تا دو سال اجازه نداد دخترش از درب خانه بیرون برود. مردهای قدیمی به ناموسشان حساس بودند. غیرت داشتند. خانواده پسر مثلا خواستند جبران کنند، اصرار کردند برای ازدواج. پسرشان می گفت، کاری نکرده ام دوتا جمله حرف زددم. قیافه دختر را دوست ندارم نمی خواهمش. خلاصه چند سال بعد خانواده پسر، به زور و بدون رغبت و رضایت دو طرف، این دو تا جوان نا همرنگ را مجبور به ازدواج کردند. محیط کوچک است دیگر. مردم خدا نشناس کم نیستند. حالا هم دخترانش قربانی می شوند. یک جمله حرف بود ولی چند نسل را قربانی کرد.»
خیلی رنج آور است. درست است این وسط اشتباهات کم نبوده اما همه اش از تو شروع شد مرد. خوش به حال تو که مردی و قبل از اینکه زبانت را حرکت بدهی برای هوسی، فکر می کنی به اینکه نکند آغاز کننده یک زنجیره رنج و نسل سوزی باشی. خوش بحالت که مردی!
خدایا حق با تو بود. دلی که عاشق تو نیست مرد نمی شود!
نوشته شده توسط ارغوان: 22 مهر 1397